-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مرثیۀ امام محمد باقر علیهالسلام
خشکیام رفت و وصل دریا شد سردیام رفت و فصل گرما شد فارغم از خـودم خـدا را شکر آسـمـانـی شـدم خـدا را شـکـر آمـدی و دلـم نــجــات گـرفـت باز هم مـردهای حـیات گرفت ای حـــیـــات مــجـــدّد دنــیــا دومــیــن یــا مــحــمــد دنــیــا یـا مـن ارجــوی آسـتــان لـبـم پـنـجـمـین رکـعـت نـمـاز شـبم ای که تنها خـدا شناخت تو را مثل بیتالحـرام ساخـت تو را قـافـیههـای بیت ما تـنگ است در مقامت کمیت هم لنگ است ای نـسـیـم پـر از بهـار حسین حــســنـیزادۀ تــبــار حـسـیـن قــبــلـه مــردم مــدیـنـه تـویـی حــســن دوم مــدیــنــه تــویـی ای ظــهــور پــیــمــبــر اکـرم حـاصـل وصـلـت دعـا و کرم مــادرت دخـتـر کــریــم خــدا پــدرت حـضـرت کـلـیــم خـدا وسـط هــفــتـههـا بـرای مـنـی الـتـمـاس سـهشـنـبـههـای مـنی سر شـب فـکـر نـور تـو بـودم فکـر شـبهای طـور تو بـودم خــواب سـجــاده تـو را دیــدم صبـح دیـدم کـنـار خـورشـیدم ای نـمـاز پُـر از قـنوت حـسن حـاصل چـلـه سـکـوت حـسـن تــو تــولای دفـتــرم هــســتـی قـســم نــون و الـقــلـم هـسـتـی تکـیـه بر بـال جـبـرئـیـل زدی مـزرعـه داشـتـی و بـیل زدی بهـتـرین مـیـوۀ تو ایـمـان بـود گـنـدم کـال تو پـر از نـان بود بیتو این حوزهها کمال نداشت میوهای غیر سیب کال نداشت وقـت آن اسـت اجـتـهـاد کـنـی بــیســواد مــرا ســواد کــنـی وقـت آن است مـنـبـری بـزنی حرف یک حرف بهتری بزنی عِـلـم را باز هم شـکـاف دهی در کـلاست مرا طـواف دهـی اگر عـلـم تو را حـسـاب کـنـند زنـدگـی تــو را کـتـاب کـنـنـد عـلـم و اخـلاق میشـود با هـم آدمــی مــیکــنــد بـــنـــی آدم پر جـبـریـل زیـر پـای تو بود گـردنآویـز بچـههـای تـو بـود میوه بهتر از رطب سیب است باعـث الـتـیـام تب سـیب است فاطـمه سیب جنت الاعـلاست پس شفای تب تو یا زهـراست چه کـسی گـفـته بیمـزاری تو یــا چــراغ حــرم نــداری تــو قـبـر تو بـارگـاه تـوحـیـد است شمع بالاسر تو خورشید است چه کسی گفته سایهبانت نیست صحن در صحن آسمانت نیست عـرش که آسـمان نمیخـواهـد نـور که سـایـبـان نـمیخـواهد تو خـودت سـایـهبـان دنـیـایـی بــهــتــریـن آسـمــان دنـیـایـی مردی از خـانـوادۀ خـورشـیـد امــتــداد غـــم امـــام شــهـیــد انـعکـاس صدای عـاشوراست روضـههای غــروب مـنـاست مــرد سـجـاده، مـرد نـافـلـههـا مـرد شـبزنــدهدار قــافـلـههـا مردی از جـنـس آیـۀ تـطهـیـر خـسـتـگـیهای بردن زنـجـیـر هـمـسـفـر با ستاره غـمهـاست «کـربـلا زادۀ» محـرّمهـاست هــمنــژاد امــام بـی کــفـــنــان دومـیـن مـرد کــاروان زنــان راه طـی کــرده بـــیــابــانهــا قــدم زخــمــی مــغــیــلانهــا یــاد خـــون طــپــنــده گــودال خـنــدههــای زنــنــده گـــودال زخــم بــال و پــر کـبـوتــرهـا پـا بـه پــای اســارت ســرهــا برگ سبزیست با نشانۀ سرخ کـودک زیــر تــازیـانـۀ سـرخ طـفـل رفـته، خـمـیـده برگـشته بـاغ گـل رفـته چـیده برگـشـته آفـتـاب کـمی غـروب شدهست گل یاس بنـفـشهکـوب شدهست آشـنای صـدای سلـسلـههـاست سـوزش نـاگـهـان آبـلـههـاست او کـه آئــیــنــۀ مــحــرم بــود گریههـایش به رنگ مـاتم بود از سـتــاره گـرفـتـه تـا شـبـنـم از بـنـفـشـه گـرفـتـه تـا مـریـم هـمـه مـحـو صدای او هـستند پـای مـرثـیـههـای او هـسـتـنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ امام محمد باقر علیهالسلام
نگاه غرق غمت روضههای دلگیریست غروب کودکیات، غصۀ سر پیریست کـتـیـبـۀ دل مـا، داغـدار مـاتـم تـوست نوشتهاش، غم ذی الحجه تا مُحرّم توست مـدیـنـهای و بـه کـربـبـلا گـریـز زدی سری به خاطـرۀ نـیـزههای تـیز زدی اگرچه دور تو هم عـدهای بـلاخـیـزنـد کـنــار بـسـتـر تـو آب را نـمـیریـزند کمی شلوغ شد و شور و شین را کشتند غروب بود که دیدی حسین را کـشتند سـری که نـا بـلـدانـه بـریـده شد دیـدی تو غارت بدنش را به چشم خود دیدی صدا زدی که چه آوردهاند بر سر زینب «سری به نیزه بلند است در برابر زینب» میان تب، پدرت را غریب سـوزانـدند دل سه سـالـهتان را عجـیب سوزاندند صدای هـلهـلۀ دشمنان تو را هم کُشت تو کعب نیزه؛ لگد؛ مُشت خوردهای از پُشت ز دست بـسـتـۀ تو در طـناب، بیتـابم هـنـوز از غــم و آه ربــاب، بـیتــابـم مـیـان مــردم شـام ازدحـام، مـیدیـدی میان کاخ، سر و تشت و جام میدیدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام محمد باقر علیهالسلام
هر غصه در برابرت از غصه آب شد از بس که داغهای دلت بیحساب شد عمری دم از مصیبت کرب و بلا زدی قـلـبت بـرای زینب کـبـری کـباب شد هـمبـازی رقـیـه کـمی از سـفـر بـگـو از آن سفر که شرح غمش صد کتاب شد از آن سفر که هیچ کسی آب خوش نخورد از آن سفـر که خون به دل آفـتاب شد تیری که پهـلـوان عـلی را ز پا نشاند با افـتخـار قـسـمـت طـفـل ربـاب شـد لشکر که رفت، شمر سر حوصله رسید دیـدی چـه با سـرِ پـسـر بـوتـراب شد آه از دمی که زینب کبری به شام رفت وای از دمی که وارد بـزم شراب شد اما عـقیله خواند چنان خطبهای کزان کـاخ یـزیـد روی ســر او خـراب شـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام محمد باقر علیهالسلام
زندگی جاریست در لحن دعایت تا هنوز میرسد از منبر دانش صدایت تا هنوز یادگـار تـوسـت تـأثـیـر زیـارتنـامـهها مانده بر سجادههامان جای پایت تا هنوز صفحه صفحه میشود حس کرد، پیدا کرد، دید عطر شیرین تو را در هر روایت تا هنوز رفـتی و بـردی نگاه دلـنـشـینت را ولی در نگاه آسمان خالیست جایت تا هنوز زائرت حسرت به دل در آرزویت مانده است بوده تنهـا مـاه نو شمع عـزایت تا هنوز کربلا یعنی تو، ای داغ مجسم! هر سحر میرسد شبنالـههای کربلایت تا هنوز مثل بغض زائران بیقرارت مانده است در گلوی روضهخوانها روضههایت تا هنوز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ امام محمد باقر علیهالسلام
مینـویـسم که هـدایت شـدهام بـاز مـرهـون عـنـایت شـدهام مینویسم که در اطراف حسین کــاتـب بـیـتِ ولایـت شــدهام وحی آمد که ز فـاطر بنویس وصف کن آن مه لا یوصَف را آن ز مخلـوقِ خـدا اَشرف را او که از نسلِ پیمبر، نبویست میسزد شام و سحر یاد از او مـیتــراود نـفـَـسِ بــاد از او کهکشان هدیهای از چشمانش رحـمت واسعـه لطف قـدمش دانـش و زهـد نشان عَـلـمـش کیست او زادۀ سجاد و حسین گـوهـر نـاب هـمـه رفـتـارش دُر نـایـاب هـمـه گــفـتــارش مظهر نیکی و احسان و وفاست او که خود جلوهای از اسرار است صاحب سِرّ همه ابـرار است در ره یـاری اسـلام شـتـافـت که کند وصف، عـباداتـش را نتـوان شـرح، مـنـاجـاتـش را ناله چون بر در سبحان ببرد تا که هـمصحـبت سائل بشود هـمنـشـیـنش سخـن دل بـشود وَه عجب نور دو عـینی دارد کـعـبه دنـبال وصـالش الحـق قـبـلـۀ کـعـبه جـمـالـش الحـق کـیـسـت بـاقــر، عَــلـمِ آل الله هر که از کرب و بلا یاد کند بیگـمـان بـاقـرش امـداد کـند او هـمـه درد و بـلا را دیــده او ز گــودال گــذرهــا کـرده بـر تـنِ پــاره نـظـرهـا کـرده غـم زنـدان و خرابه ای وای
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
سالگرد شهادت شهید جمهور آیت الله رئیسی
با عـناد و ناجـوانمردی و با تحـریم ما دشمنت هرگز نخواهد دید ترس و بیم ما “تا شهادت با ولایت” راه و رسم کوثریست مادر سادات فرمود این روش تعلیم ما زخم بر زخم است آری، داغ بر داغ است آه آری اما عاقـبت غـم میشود تـسلیـم ما میرسد مردی که بار آسمان بر دوش اوست میکـند دنیا بـهـاری جـاودان تـقـدیم ما روز میلاد علیموسیالرضا جان سالهاست روز پـرواز کـبوتر بوده در تـقـویم ما در میان قـلبهای ما همه جا کرددهای آه ابــراهـیـم، ابــراهـیـم، ابـراهـیـم مـا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
سالگرد شهادت شهید جمهور آیت الله رئیسی
غـرق دردیـم، بگـو داغ مکـرّر برسد! که مقرّب شده را رنج، فزون تر برسد! دلمان کاسه خون است و به آغوش وطن هر دم از مشهدِ مرغانِ حرم، پَر برسد! ای خوشا جانِ شهیدی که شود شاهدِ حق !در ره دوست، طوافی که به آخر برسد! سـنـدِ زنــده آزادگـی و پــیـروزیسـت بـا بـهـاران اگـر آلالـه پـرپــر بـرسـد! خدمتِ خـلق کن و عـاقـبت خـیر طلب این حدیثی ست که از قولِ پیمبر برسد! سیدِ خـادم ما رفت و به یاران پیـوست پیکرش باز به این خاکِ مطهّر برسد! صبر آمـوخـته مکـتبِ نـوریم، آری... کوهِ عزمیم، خوشا امر ز رهبر برسد! حق گواه است در این بیشه عاشقپرور نـوبتِ غـرّش شـیران وطن گر برسد! بـاز بـا پـنجـه خـیـبـرشـکـنـان میآئـیم ذوالفـقاریم اگر رخـصتِ حـیدر برسد! انقلابی که پر از عطرِ شهید است، سزاست پـرچـمِ آن به کـفِ منـجیِ داور برسد!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
سالگرد شهادت شهید جمهور آیت الله رئیسی
مـائـیم و پی حـادثـهای دربه دریها هر لحظه خبر میرسد از بیخبریها دل طاقت این داغ جگـرسـوز ندارد برگرد و رهامان کن از این خونجگریها برگـرد که ما خـاطرهٔ خـوب نـداریم از آن شب تاریک و از آن بیپدریها هم صحبت ما بودی و هرگز نشنیدی اخبار وطن را فقط از دور و بریها در سـیـل بـلاها عـوض کاخنـشـینی دیـدیم تو را خـاکنـشین با کـپریها دیـدیم صفـای تو و صافی تو، وقتی خـون بود دل ملتی از حـیلهگـریها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ازدواج حضرت زهرا سلاماللهعلیها و امیرالمؤمنین علیهالسلام
خوش آنروزی که با اذن خداوند به دلخـواه پـیـمـبـر یافـت پیـوند جهـان رحـمت و عـلم و کرامت به دنیای جمال و عشق و عصمت رسیدش در شب جـشن عروسی عـروس آسـمـان، بر خاکـبـوسی به سائل داد چون پـیـراهـنـش را به حکم « لن تنالو البر حتی...» اگـرچه خـانـۀ زهـرا گِـلـیـن بود حـریـم افـتـخـار مـسـلـمـیـن بـود مـحــبّـت، پــایــۀ کــاشـــانـــۀ او شــرف، خـشـت بـنـای خـانـۀ او سفالین کوزهای و مَشکی از پوست اسـاس چـشـمگـیـر خـانۀ اوسـت! سپـهـر، آئـیـنهدار هـستیاش بود رهــیـنِ آسـیــای دسـتـیاش بـود حصیری گرچه فرشِ زیر پا داشت به روی سر، همه نور خدا داشت سـلام هـر شب و صبـحِ پـیـمـبـر شُکـوه خـانهاش کردی فـزونتر سلام، ای وحی منزل در کلامت! که حق از کودکی گـفـته سلامت به وحدت داده هر مویت شهادت ورم کـردهست پـایت از عـبادت زیـارتگـاه انـجـُم، خـاک پـایـت زیــارتنـامـۀ حــوران، ثـنـایـت تویی یـاسین تویی طاهای قـرآن تـویـی رمـز اشـارتهـای قــرآن زنان را با عـمـل، ارشـاد کردی جـهـاد الـمـرأه را فـریـاد کـردی خـدا را بـنـدهای یـکدانـه بـودی پدر را دلخـوشی در خانه بودی دو تـن بـودیـد او را پــشــتـوانـه تو در خانه، علی بیرون ز خانه رسـالـت را گـلـسـتـانی، بـهـاری امـامـت را نـگـهـبـانـی، قـراری خــروش بـیامـان مـسـجـدی تـو رسول خـطـبهخـوان مسجدی تو چو تو از دین طرفداری که کردهست؟ امام خویش را یاری که کردهست؟ خـروشت حـامی جـان عـلـی شد کـلامـت تــیــغ بُـرّان عــلـی شـد الا، ای راز رحمت در دو دنـیا! تویی مشکـلگـشـای هر دو دنـیا نخـستین زن که در جـنّت درآیـد تو هستی، کز قـیامت محـشر آید چو در صحرای محشر پاگذاری شفاعت را چو خورشیدی بر آری ملائک صف به صف در چار سویت عـلی و مصطفی در پیش رویت مهـار نـاقـهات در دست جـبـریل خـلایق محو این اکـرام و تجـلیل به حیرت، کاین هیاهو چیست، یارب؟ کسی کاینسان در آید، کیست یارب؟ که از درگاه عزت در چپ و راست ندا آید که این زهراست! زهراست! در آنجا شیـعـیـانت میدرخـشند نه تـنهـا دوسـتانت را ببـخـشـند، که میبـخـشـد خـدای مـهـربـانت گـــنـــاه دوســتــانِ دوســتــانــت در آن غوغا که بهر کس، مَفَر نیست ز بیم جان، پدر فکـر پسر نیست ز هر سو بانگ وانفسا بلند است ز ما فریاد «یا زهرا» بلند است تو دستِ دستگیری چون برآری « مـؤیـد» را مـبــادا واگــذاری!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ازدواج حضرت زهرا سلاماللهعلیها و امیرالمؤمنین علیهالسلام
آسمان میخواند امشب، قدسیان دف میزنند حوریان کِل میکشند و خاکیان کف میزنند آسـمـانی بی کـرانی، عـاشـق دریـا شدی آمــدی آئــیــنــۀ انــســـیــۀ حــورا شـدی امشب ای زیبـاتـرین! ای دلـبر کوثر بیا! شب، شبِ عشق است، ای داماد پیغمبر بیا! «لیلةُ القدرِ» نگاهش یا علی! اجر تو است او «سلامٌ فیه حَتی مَطلَعِ الفجر» تو است از ازل در پرده بود آئینهدارش میشوی در عبور از کوچهباغ عشق، یارش میشوی قدّ و بالای علی از چشم زهرا دیدنیست وای! وقتی میرسد دریا به دریا دیدنیست مـاه در امـواج دریـا دیـدنـیتـر مـیشـود قـدر زهـرا با عـلی فـهـمـیدنیتر میشود مانده احمد تا کدامین وجه رب را بنگرد روی حـیـدر را ببـیـند یا به زهـرا بنگرد ای بلال! امشب اذانی را که میخواهی بگو «اَشـهـدُ اَنَّ عــلـیـاً حـجـتُ الله»ی بـگــو عـقد زهـرا و علی در آسمانها بسته شد سرنوشت عشق هم بر زلف آنها بسته شد گفت احمد: این زره خرج جهاز دختر است خوب میدانست حیدر بی زره هم حیدر است تا در میـخانه امشب روح را پر میدهیم دل به چشم کوثر و دستان حیدر میدهیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ازدواج حضرت زهرا سلاماللهعلیها و امیرالمؤمنین علیهالسلام
سحـر روی پلکِ تماشا نشـسته سـرِشب به امـیـد فـردا نـشـسته به امـیـد فـردا کـه دنـیـا بـبـیـنـد خـدا پای وصل دو دریا نشسته حـیـا زیـر چـادرنـمـازِ شرافـت شده قرص ماهی که بالا نشسته "ولی" رو به روی بهشت مجسم سرِ چـشـمـهسـار تـولّا نشـسته سپر میفروشد چه باکی ز دشمن به بازو اگر حرز زهرا نشسته سر سفرۀ عقد در وصف این دو هر آئـیـنه آئـیـنه از پـا نـشـسـته پی دیـدهبـوسیِ دخـتـر، پـیـمـبر ســـر راهِ اُمِّ ابــیــهــا نـشـسـتـه کمی دیر شد بین سجـادۀ اشک گمانم که زهرا به نجوا نشـسته و یا سـائـلـی بـر سـر راه بـانـو پـی مـسـألـت با تـمـنّـا نـشـسـته در این شادی اما ز دوریِ مادر غمی در دلِ تنگِ زهرا نشسته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ازدواج حضرت زهرا سلاماللهعلیها و امیرالمؤمنین علیهالسلام
دلخـوشی یعنی خـدا را داشتن در بهـشت لطف او جا داشتن بـین سـیـنه حـبّ مـولا داشـتن مـادری مـانـنـد زهـرا داشـتن دل خوشی یعنی دو دنیا مال ماست روز محشر فاطمه دنبال ماست بـنـدگی یعنی عـبـادات شـبـش ذکر تسبـیحـات بر روی لبـش سجـدههای غرق نـور زینـبش آن حجابی که رسید از مکتبش بنـدگی یعـنی حـجـاب فـاطـمه سجـدههـای نـاب نـاب فـاطـمه عشق یعنی خـنـدههای فـاطمه پـر گـرفـتن در هوای فـاطـمه نوکـری کردن برای فـاطـمه، بـا امـیـد یـک دعـای فـاطـمـه عشق یعنی یک نگـاه مـادری سـر پـنـاهـی در پـنـاه مـادری زندگی یعنی سکوتی پُر سرور انعکاس نـور در سیـمای نور و بساط عـاشقیها جـورِ جور دور باد از زندگیشان چشم شور زنـدگی یعـنی هـوای بـنـدگـی زنـدگی کـردن بـرای بـنـدگـی سادگی یعنی به کـمها ساخـتن در تنـور خـانه نان را ساختن و حـصـیـری زیر پـا انداختن نه به دنـیـا و طـلا دل باخـتـن سادگی یـعـنی دو لـیـوان گِـلی وصـلـهٔ نـعـلـین مـولایم عـلـی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ازدواج حضرت زهرا سلاماللهعلیها و امیرالمؤمنین علیهالسلام
هزاران سال نوری قبلِ خلقت خلق شد زهرا هزاران سال قبل از مریم و آسیه و حوّا خدا روز ازل دار و ندارش را به زهرا داد به تعداد ملائک سینهچاک و سینهزن دارد چه غم دارد که فرزند دلیری چون حسن دارد ندارم غیرِ عشق فاطمه سرمایهای دیگر امامت میکند بر سیزده نـور خدا زهـرا شده در اربعین ذکر نجف تا کربلا زهرا فقـط با یاد زهـرا قـلبهـا آرام میگیرند برایم مادری کردهست حتی بهتر از مادر هزاران بوسه از دستان او چیدهست پیغمبر فقط حیدر فقط حیدر فقط او لایق زهراست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ازدواج حضرت زهرا سلاماللهعلیها و امیرالمؤمنین علیهالسلام
کـلـبۀ عـاطـفـهها داشت مـصفّـا میشد همۀ ارض و سـمـا داشت مُهـیا میشد حضرتِ خاکیِ محرابِ عـباداتِ سحر راهـیِ سـاحـل آرامــش دریــا مـیشـد تا کـمی تـربت اعـلای نـجـف بر دارد پـر جـبـریل به زیـرِ قـدمـش وا میشد چشم "خورشید" به رخسارۀ "مهتاب" افتاد کهکـشان، بُهتزده غرق تماشا میشد گـذرِ نــور اگـر آیـنـهکـاری شـده بـود نیمهشب "کوچۀ پیوند" چه زیبا میشد و خدا زیر لب آهسته به خود میگوید: چه کسی غیر علی همدم زهرا میشد؟! رمز سرزندگیام یا "علی" و یا "زهراست" وسط این دو دمه نبض من احیا میشد در حقیقت سند عقدِ "علی" و "زهـرا" سندِ نوکری ماست... که امضا میشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
هـزار نـقـشـه کـشـیـدیـد دام بـگـذاریـد عـزیـز فـاطـمـه را تـشـنـهکـام بگذارید هـمان عزیز که بعد از نـوشـتن نامـش مـوظـفـیــد عـلـیــه الـســلام بـگــذاریـد همان کسی که در این شهر آبرودار است رواست سر به قـدومش مـدام بگـذارید همان که بی کـرم او مـیان سفـرۀ خود مـحـال بود کـمـی هم طـعـام بـگـذارید همان که قبلۀ عرش است و رو به او باید قـدم بـه نـیـت بـیـت الـحـرام بـگـذاریـد فدای جدّ غـریبش که نیمهجان میگفت به جسم من عوض خیمه، گام بگذارید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
ای چشمهسار بخشش و ایثار و جودها ای ابــتـدای رشـتــۀ بــود و نـبــودهـا خلق جهان، به امر خدا شد به خاطرت سر مـنـشأ کـرامـت و بذلی و جـودها معیار قرب و دوری حق از ولای توست معنی گـرفـتـه با تو فـراز و فـرودهـا سمت نگاه تو که مسیری است تا خدا رمـز تــقـربِ هـمـه اهـل سـجــودهــا نـامـت که در مـیـانـۀ هـر بـیـتی آمـده شد افـتـخـار جـمـلۀ شعـر و سـرودها سر رشتۀ تمامیِ دلها به دست توست با مـهـر تو تـنـیـده همه تـار و پـودهـا قـدر تو را ولی هـمگـان نـا شـناخـتـند تا جرعههای کـینه نصیب تو ساخـتند در پـیچ و تاب حـادثـهها مـبـتلا شدی تا لحظهای که کـشتۀ زهـر جـفا شدی در عمر کوتهت که نه چندان بهار دید با هر خـزان و رنج و جـفا آشنا شدی در بیکسی و غربت تو این سخن بس است حـتـی مـیـان خـانـه اسـیــر بـلا شـدی با همسری که همدم و یارت نبوده است هر لحظه با غـمِ دل خود همنـوا شدی تا شعلههای زهر غمش بر جگر نشست درد آشـنـای سـوز دلِ مـجـتـبـی شدی جان با لبـان تـشـنه بـدادی به بیکسی تا زاین جهت چو کـشتۀ کربـبلا شدی از داغ تو شـراره به قـلب فـلک فـتاد جانم فـدای غربتت ای حضرت جواد مـعـنـا گـرفـته قـرب خـدا با نـگـاه تو بـاشد تــمـام اهـل جـهـان در پـنـاه تـو آن خالقی که خلق دو عالم نموده است فـرمـوده آفـریـنـشِ خـود بـا گـواه تـو ماندی غریب از چه به شهر و به خانهات با آن که بوده خـیل مـلک از سـپاه تو وقتیکه خونجگر شدی از زهر همسرت سر زد تمام غربت و غـم در نگاه تو بر بـیگـنـاهـیِ تو شـهـادت دهـد خـدا بر هر دلی ز داغ تو محـنت دهد خدا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
هستـند کـریـمان دو عـالـم سرخـوانت یکـبار نـخـوردهست گـره کـیـسۀ نانت اصلا حـرم شـاه خراسان حرم توست هر صحن که گشتیم در آن بود نشانت انگار که گهـواره تو عرش زمین بود وقـتـی پــدر پـیـر تـو مـیداد تـکـانـت تکـبـیر تو از داخل گهواره رسیدهست هـسـتـم اگـر امـروز مـسـلـمـان اذانت یکـبـار پـدر گـفـتـن تو گر نـمیارزیـد صد بـار نـمیرفت به قـربـان زبانت! از چشم پدر دور مشو؛ گرگ زیادست بر این پـدرت حـق بـده باشد نگـرانت در راه مــبــادا قــدمـت خــار بـبـیــنـد آن صورت چون برگ تو آزار بـبـیند یک روز میآیـد که مـیافـتـد بـدن تو لبتـشـنه بـمـانی و بـخـشـکد چـمن تو ای یـوسـف زهـرا، دل یعـقـوب فـدای آن لـحـظـۀ خـاکـی شـدن پـیـرهـن تـو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام قبل از شهادت
طائر عـرشـم ولى پر بـستهام یـاد دلـدارم ولـى دلـخـسـتـهام آسـمانم بى سـتاره مانده است درد، من را سوى غربت رانده است نالـهها مانده است در چاه دلم قـاتـلــى دارم درون مــنــزلـم من رضا را همچو روحى بر تنم هـسـتى و دار و نـدار او مـنم ضامن آهـو مرا بوسیده است خندهام را دیده و خندیده است بر رضا هرکس دهد من را قسم حاجتش را مىدهد بى بیش و کم لالـهاى در گـلـشن مـولا مـنـم غصه دار صورت زهرا منم زهر کین کرده اثر رویم ببین همچو مادر دست بر پهلو، غمین در میان حجـرهاى در بستهام بىقـرارم، داغـدارم، خـستهام این طرف با فاطمه باشد جواد آن طرف دشمن ز حالش گشته شاد کس نبـاشـد بین حجـره یاورم من جـوانمرگم، شـبیه مـادرم ریشهها را کینهها سوزانده است جاى آن سیلى به جسمم مانده است حـال که رو بر اجـل آوردهام یـاد بـابـاى غــریـبــم کــردهام نیست یک درد آشـنا اندر برم خـواهـرى نبود کـنار پـیکـرم تشنه لب در شور و شینم اى خدا یـاد جدّ خود حـسـیـنم اى خدا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
به جایی رو نخواهم زد اگر اسمم گدا باشد اگر رزقم به دستانِ جوادِ إبن رضا باشد همان آقا که در آشوبِ هر کارِ گرهخورده قسم خورده میآید بهترین مشکلگشا باشد جوادِ إبن رضا آنکه در آن عمرِ کمَش حتی برای دردمندان خواسته؛ عـینِ شفا باشد کجا دیدی که سائل با دلی آرام و آسوده بدونِ عرضِ حاجت؛ آن به آن حاجتروا باشد میانِ خانه و مسجد؛ زمانِ رفع همّ و غم برایش ذرهای فـرقی ندارد که کجا باشد مرامش بخشش است و کیست غیر از او که روز و شب برایِ دشـمنـش حتی مـقـیّد به دعـا باشد برایش مینوشت این را خدا در سرنوشتش کاش نباید همسرش با مکـرِ شیطان آشنا باشد همان همسر که میآورد جای آب؛ جام زهر مقدّر شد که أمّ الفـضل یـارِ بیوفـا باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
عــروج مـن و آسـتــان جــواد قـنــوت مـن و آســمـان جــواد مـن و خـلـوت لامـکـان جــواد ســری دارم و سـایـبـان جــواد کـه آقــا نــدیــدم بـسـان جــواد رهـائـیـم امـا به دامی خـوشـیم اسـیـریـم اما به بـامی خـوشـیم همه کنج صحـن امامی خوشیم به امید عرض سلامی خـوشیم نـگـیــریـد از مـا امــان جــواد هـزاران هـزار آسـتـان دیدهایم در این آستان نورِ جان دیدهایم که جود و کرم تـوأمان دیدهایم هـمیـشه همین و هـمان دیـدهایم دو عالم کجا خورده نان جـواد اگر کار و بارت بهم خورده است اگر بر دلت موج غم خورده است به نامت اگر رزق کم خورده است چه غم راه تو بر حرم خورده است تـو و ســفــرۀ جــاودان جــواد به گِردش کرم در کرم را ببین به صحنش حرم در حرم را ببین به روی گـنـاهـان قـلـم را ببین هـلا سـائـل مـحـتـرم را بـبـیـن که عمری نشسته به خوان جواد خـوشا باد اگر کـاظـمـین آمدیم اگر پیـش این نـور عـین آمدیم هـمه عـمـر در زیرِ دِین آمـدیم کـنـار ضـریـح حـسـیـن آمـدیـم خـوشا بر دل مـیـهـمـان جـواد اگر مـشـهـدی وقـت دیـدار گو سـرت را به دیـوار بگـذار گو شـبــیـه گـدایـی بــدهـکـار گـو دو بار و سه دفعه نه یکبار گو فقط گو رضاجان به جان جواد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام قبل از شهادت
از من گرفته همسر من خورد و خواب را زهـر جـفـا ز جـان و دلم برده تاب را وای از عـناد دختر مأمون که از جـفا مـسـمـوم کـرد زاده خـیـر الـمـئاب را تنها نه جان من که از این شعله سوختند جـان رســول و فـاطـمـه بـوتـراب را ای آنکه الـتهـاب عـطش را شنـیـدهای بنگر به عضو عضو من این التهاب را افکنده است شعله به جان من و هنوز از من کـند دریـغ یکی جـرعـه آب را یا رب تو آگـهـی که بـرای بـقـای دین بر جان خـریدم این ستم بیحـساب را جان میدهم به غربت و عطشان که خون من تـضـمـیـن کـنـد تـداوم اسـلام نـاب را باشد ز فیض دوستی ما اگر به حـشر آسـان کـنـد خـدا به مـؤیـد حـسـاب را
: امتیاز
|
























